عاشقانه
قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز
زیادی از او نخواسته اید. توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی
مجبور نیستیم قبولشان کنیم. آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود. با شلاق اراده می توان اسبی وحشی و سرکش را رام کرد. بسیار یاد کردن از سختی های زندگی ، بردگی می آورد. انسان محل اشتباه و فراموشکاری است. انسان در عالم چون شبح سرگردانی است که در عبور از این راه حیاتی
سایه ای از خود به یادگار نمیگذارد. عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد
و باروری روزافزون می گردد عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد. عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید.داستانی بسیار زیبا از ♥کوروش بزرگ♥ ----------------------------------------------------
روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:
خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده,
از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته..
از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی
كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم..
چرا چنین چیزی را میخواهی؟
به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه...
خواهش میكنم... آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها
نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.. اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و
اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم....
خداوند یكی از ملائك
خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از
پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت, كوروش گفت:
عجب, اینجا چقدر مرطوب است! و فرشته تاسف خورد.
میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین كرد.
كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق
را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما
گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.
فرشته تاسف خورد...
در راه می شنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله! قاسم!...
هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
اعراب؟!!!
بله, تو آنها را نمی شناسی.. آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور
ایران حكومت میكردی و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی
بودند.
كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه می كردند؟؟؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد....
سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.
بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.
مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟؟؟
در ظاهر بله!
كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
اسلام
_چگونه آیینی است؟
نیك است..
و كوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید...
نقشه فتوحات ایران را به من نشان میدهی؟
میخواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده. و فرشته چنین كرد.
همین؟!!! كوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگریست.
پس بقیه اش كجاست؟
چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟؟؟!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد....
خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به
آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را
تسكین دهد.
فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟
كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است!
عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست...
آریایی های صبور و استوار فرخنده باد . به امید روزهای خوب نـوروز بر همه ایرانی های عزیز،
خجسته، فرخنده و پیــروز بــاد
Happy nowruz Day
® ღ ற£ઈį ♪ ƒ ๑҉
✌
شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهارگوشهٔ جهان

۷
آبان ماه مطابق با بیست و نهم اكتبر روز جهانی كوروش (سایرس دی) نام گذاری
شده است كه از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران
اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می
كنند. این روز به مناسبت تكمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران
(اكتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار
شده است . ۲۵۴۴ سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی كوروش بزرگ در زمینه
حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود كه نخستین سنگ بنای یك دولت مشترك
المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید.


منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه
جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،
همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر
تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را
متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. ...
من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند.
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ...
او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه
مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه
های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه
خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ...
من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام میگذارم.
همه ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من .در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند.
تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی های دیگری را با زور تصاحب کند.
اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شدهاند تنبیه شود.
من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من
نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود.
شهرهای
ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا
که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود
بازگردند.»

بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.
وقتی کنارشونیم از دل و جون هستیم .....
وقتی ناراحتیم دل به حرفاشون بستیم .....
وقتی دلمونو شکوندن ......نه دیگه اینبار نیستیم .....
هستیم ولی اهل دل شکوندن نیستیم
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
| Design By : RoozGozar.com |



