![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
salam be tamame dostane aziz man be khatere moshkelati modati hast nauomadam be mahze anjam shodane moshkelat hatman dobareh be veblog bar migardam va az khejalate tak take shoma bar miam
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
یاد دارم در غروبی سرده سرد
میگذشت از كوچه ما دوره گرد داد میزد: كهنه قالی میخریم دست دوم جنس عالی میخریم كاسه و ظرف سفالی میخریم گر نداری, كوزه خالی میخریم اشك در چشمان بابا حلقه بست آهی كشید و بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شكرت ولی این زندگیست؟ اتفاقا مادرم هم روزه بود بوی نان تازه هوش از سرش برده بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت: ای دوره گرد سفره خالی میخرید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
emroz tavaloode 24 salegi pesar khalame ke omresho 4 sale pish dad be shoma delam khili barash tang
shodeh khili ziad jash inja pisham khili khalie vali az yk babatam khoshhalam ke rahat shod va nabood hale roze emroze man ro bebine be yade behtarin pesarkhale va doste khobam
AAAAAAMMMMMMMIIIIIIIRRRRRRR |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني مستي و ديوانگى عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحطه هاي ناب ناب عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني با جهان بيگانگى |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
زن مثل ویروسه ، اگه وارد زندگیت بشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
![]() روزی
که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه
(که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد
به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان
کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و
پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه
آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به
ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی
شدند ... هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد. در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید! در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است. در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند... کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟ ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم! کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم. ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد. ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند. از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد. ![]() کوروش
بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیانگذار
دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات
او بخشندگی، بنیان گذاری حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند
ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و
کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده است. تبار کوروش از جانب
پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر اَنشان(شمال خوزستان کنونی)،
در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ
استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. ایرانیان کوروش را پدر
مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار
میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
اوس اصغر به دخترش شبنم،گفت،بنشین که صحبتی دارم، شاکی ام ،دلخورم ، پکر شده ام، چون که امروز با خبر شدهام،که تو در کوچهای همین اطراف، باجوانی جُلنبر و الاف،سخت سرگرم گفت و گو بودی، چه شنیدی از او؟ چه فرمودی؟ رفته بالا فشارم ای گاگول،سکته کرده ام مطابق معمول، ای پدرسوخته ، بدم الان ، پدرت را درآورد مامان،میروی "داف" میشوی حالا؟ فکر کردی که من هویجم ، ها؟بزنم توی پوز تو همچین، که بیاید فکت به کُل پایین؟ دخترم جامعه خطرناک است،بچه ای تو ، مخت هنوز آکاست، آن پدر سوخته چه می نالید؟برسرت داشت شیره می مالید؟ بست لابد برای تو خالی،وای از این عشقهای پوشالی! شب نمآنگاه بعد از این صحبت ،گفت بابا خیالتان راحت ، من فقط فحش بار او کردم،ناسزاها نثار اوکردم، پیش اهل محلبه او گفتم :بهتو هم می شود که گفت آدم؟ بچه در راهه ، پس کجاهایی؟خواستگاری چرا نمی آیی؟ تا که اوس اصغر این سخنبشنید،کُل فکش به سمت چپ پیچید، کله اش روی شانه اش ول شد،سکته اش مثل این که کامل شد . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم بهمن 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه كنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|