تبليغاتX
i love you























i love you

عاشقانه

داستانی بسیار زیبا از ♥کوروش بزرگ♥ ----------------------------------------------------



روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:
خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده,
از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته..

از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم..

چرا چنین چیزی را میخواهی؟
به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه...

خواهش میكنم... آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.. اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم....

خداوند یكی از ملائك خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت, كوروش گفت:

عجب, اینجا چقدر مرطوب است! و فرشته تاسف خورد.

میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین كرد.
كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.
فرشته تاسف خورد...

در راه می شنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله! قاسم!...

هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

اعراب؟!!!
بله, تو آنها را نمی شناسی.. آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند.

كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه می كردند؟؟؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد....

سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.
بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.
مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟؟؟
در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
اسلام

_چگونه آیینی است؟
نیك است..

و كوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید...

نقشه فتوحات ایران را به من نشان میدهی؟
میخواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده. و فرشته چنین كرد.

همین؟!!! كوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگریست.
پس بقیه اش كجاست؟
چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟؟؟!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد....

خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسكین دهد.

فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟
كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 16:46 توسط sarabeashegh| |

پیشاپیش فرا رسیدن بهار سبز و آغاز سال 7034 آریایی , 3750 زرتشتی , 2571 هخامنشی بر شما

آریایی های صبور و استوار فرخنده باد . به امید روزهای خوب نـوروز بر همه ایرانی های عزیز،

خجسته، فرخنده و پیــروز بــاد

Happy nowruz Day

® ღ ற£ઈį ♪ ƒ ๑҉

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 14:22 توسط sarabeashegh| |

کوروش بزرگ

شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهارگوشهٔ جهان
 
13196941735.gif
 
روز جهانی کوروش کبیر...
 
13196941732.jpg

 ۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اكتبر روز جهانی كوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است كه از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می كنند. این روز به مناسبت تكمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اكتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی كوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود كه نخستین سنگ بنای یك دولت مشترك المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید. 

 
13196945851.jpg
 
 
منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)
 
 
13196941733.jpg
 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
برده داری را بر انداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ...
من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند.
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ...
او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ...
13196948071.jpg

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام می‌گذارم.
همه ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من .در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند.
تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی های دیگری را با زور تصاحب کند.
اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شده‌اند تنبیه شود.
من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود.
شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»
 
شاید بی مناسبت نباشد حقایقی را که خیلی از ایرانیان نمیدانند در این مورد بدانیم.کوروش قبل از مرگش با هوشیاری و ذکاوت خاصی وصیت به دفن خود و مادرش ماندانا در مکانی دست نیافتنی می نماید.اسکندر مقدونی پس از غارتهای فراوان و تخریب مکانهای ایرانیان به قبر کوروش میرسد و در صدد اهانت به مدفن او برمی آید که در نهایت تعجب به کتیبه ای داخل معبد میرسد که کوروش خطاب کرده: اینجا ملک فرمانروائی من است...اینجا ملک دلیران است و این ملک هیچ خائن و غارتگری را نمی پذیرد...و مطالبی که حاکی از سلطه مستحکم کوروش و ایرانیان بر سرزمین پارس دارد.و اسکندر ناموفق منصرف میشود.بعدها اعراب روی آن کتیبه خطوط عربی و آیه های قرآن حکاکی میکنند که هنوز هم برجاست.دلیل سلامتی نسبی مقبره کوروش نیز بدان جهت است که با حمله عربها به منطقه پارسه و پاسارگاد ساکنین بازمانده آنجا قبر کوروش را مقبره مادر حضرت سلیمان (ع) ذکر نموده تا متجاوزین از تخریب مکان منصرف شوند.
بهرحال یادش گرامی. یادباد کسی که برده داری و تبعیض نژادی را محکوم کرد. ترویج صلح و عدالت را بنیان نهاد.
 
13196941737.jpg
نقش برجسته کوروش در پارک سیدنی استرالیا
 
 
13196941738.jpg
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 14:30 توسط sarabeashegh| |

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 14:8 توسط sarabeashegh| |

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می‌کردند.بین راه سر موضوعی اختلاف... پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید،روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد." آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، یر روی صخره‌ی سنگی این جمله را حک کرد: "امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد" دوستش با تعجب پرسید: "بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم، تو آن جمله را روی شن‌های بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ نصب میکنی؟" دیگری لبخند زد و گفت: "وقتی کسی مارا آزار می‌دهد؛باید روی شن‌های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی، وقتی کسی محبتی در حق ما می‌کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد."

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 10:10 توسط sarabeashegh| |

سلامتیه اوناییکه وقتی باهاشونیم نخورده مستیم .....

وقتی کنارشونیم از دل و جون هستیم .....

وقتی ناراحتیم دل به حرفاشون بستیم .....

وقتی دلمونو شکوندن ......نه دیگه اینبار نیستیم .....

هستیم ولی اهل دل شکوندن نیستیم

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:6 توسط sarabeashegh| |

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید.

توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم.

آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود.

با شلاق اراده می توان اسبی وحشی و سرکش را رام کرد.

بسیار یاد کردن از سختی های زندگی ، بردگی می آورد.

انسان محل اشتباه و فراموشکاری است.

انسان در عالم چون شبح سرگردانی است که در عبور از این راه حیاتی سایه ای از خود به یادگار نمیگذارد.

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید.

عشق یعنی ترس از دست دادن تو 
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 18:6 توسط sarabeashegh| |


نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 17:15 توسط sarabeashegh| |

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 22:32 توسط sarabeashegh| |

نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 23:26 توسط sarabeashegh| |


آخرين مطالب
» داستانی بسیار زیبا از ♥کوروش بزرگ♥
» noroz
» کوروش بزرگ
» favaide ezdevaj
» dost
» salamati
» salam
» .....
» ....عشق یعنی
» لیلی و مجنون اینترنتی

Design By : RoozGozar.com